مجموعه اشعار مریم حیدر زاده

مجموعه اشعار مریم حیدر زاده

و من برای زندگی تو را بهانه میکنم . . .

شبام بی تو غم انگیزه فقط خوبه که پاییزه دلم گرمه به نقاشی فقط کاشکی تو هم باشی کجایی عشق رویاهام؟ کجایی؟واقعا تنهام... کجایی که شدم مجنون بدون مرز بی قانون کجایی که شدم فرهاد زدم به هر چی باداباد کجایی عشق رویاهام کجایی واقعا تنهام کجایی شونه هام خم شد شب و روزم جهنم شد ببین بی تو چقد تنهام بگو اصلا چرا اینجام؟ من اینجام و تو اونجایی؟ چه روزایی چه دنیایی با این دوریت شرمندم که تا این ثانیه زندم منو دریاب من خستم بیا باور کنم هستم تا بعد اون همه سختی ببینم رنگ خوشبختی ببین خیلی بده حالم بیای ای کاش دنبالم نمیدم به کسی جاتو فقط میگم یا تو یا تو .... کجایی عشق رویاهام کجایی واقعا تنهام

+نوشته شده در جمعه نهم خرداد 1393ساعت0:26توسط حامد | |

سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن

هنوزم پر میکشه دل واسه ی به تو رسیدن

واسه ی جواب نامت میدونم که خیلی دیره

بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره

عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت

خیلی دوس دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت

سرتو با مهربونی بذاری به روی شونه ام

تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونه ام

حالمو اگه بپرسی ٬ خوبه تعریفی نداره

چون بلاتکلیفه عاشق ٬ آخه تکلیفی نداره

نکنه ازم برنجی ٬ تشنه ام تشنه ی بارون

چقد از دریا ما دوریم ٬ بی گناهیم هردوتامون

بدجوری به هم میریزه ٬ منو گاهی اتفاقی

تو اگه نباشی از من نمیمونه چیزی باقی

میدونی که دست من نیست ٬ بازیایه سرنوشته

رو قشنگا خط کشیده ٬ زشتا رو واسم نوشته

باز که ابری شد نگاهت ٬ بغضتم واسم عزیزه

اما اشکاتو نگه دار ٬ نذار اینجوری بریزه

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد

باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

حال من خیلی عجیبه ٬ دوس دارم پیشم بشینی

من نگاهت بکنم تو ٬ تو چشام عشقو ببینی

یادته من و تو داشتیم ساده زندگی میکردیم ؟

از همین تشنه ی شفاف رفع تشنگی میکردیم

یه دفعه یه مهمون اومد عقلمو یه جوری دزدید

دل تو به روش نیاورد ٬ از همون دقیقه فهمید

اولش فکر نمیکردم که دلم رو برده باشه

یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشت و دیدم ٬ دل من دیوونه تر شد

به تو گفتم و دلت از قصه ی من باخبر شد

اولش گفتم یه حسه ٬ یا یه احترام ساده

اما بعد دیدم که عشقه ٬ آخه اندازش زیاده

تو بازم طاقت آوردی ٬ مثل پونه ها تو پاییز

سرنوشت تو سفیده ٬ ماجرای من غم انگیز

بدجوری دیوونتم من ٬ فکر نکن این اعترافه

همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه

میدونم فرقی نداره ٬ واست عاشق بودن من

میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من

میدونم دوسم نداری ٬ مث روزای گذشته

من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اینو نوشته

اما روح من یه دریاس ٬ پر از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موجاش ٬ خنجرای حرف مزدم

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

من که آسمون نبودم ٬ اما عشق تو یه ماهه

سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه

تو که چشمای قشنگت خونه صدتا ستارس

تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوبارس

بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن

من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن

تو که چشمای قشنگت خونه صدتا ستارس

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت0:21توسط حامد | |

چشم تو از کهکشان راه شیری هم سر است

پیش چشمان تو یاس و ناز و مریم پرپر است

من نمی دانم چه رازی بین عشق و اسم توست

اسم تو از هرچه زیبا دیده ام زیباتر است

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت17:16توسط حامد | |

مریم حیدرزاده و امیر مسعود دانلود آهنگ از لینک زیر : http://dl.mixbaran8.com/92/01/17/Amir%20Masoud%20Ft%20Maryam%20Heydarzadeh%20-%20Roozaye%20Bi%20Asal%20-%20128.mp3 شعر و ملودی : مریم حیدرزاده

+نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت23:55توسط حامد | |

بخواب آروم عسل بانو که بی تو ساکته اینجا ولی راحت شدی انگار از این بی رحمی دنیا بخواب آروم و بی غصه کی این دردو یادش میره؟ سکانس آخرت این نیست کسی جاتو نمیگیره لالا لالا بخواب اما روزای بی عسل سخته با پرواز پر از دردت بهار از یادمون رفته تو با "پروانه ای در مه" تو با "دستای آلوده" عسل بودی،عسل موندی واسه رفتن ولی زوده

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت15:1توسط حامد | |

صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنی

دریا رو آتیش میزنی ، ابرا رو بی تاب می کنی

وقتی فقط اونو می خوای ماهو نشونه می کنی

میری تو قلب آسمون صبرو دیوونه میکنی

وقتی میبینی عاشقی دنیا رو میریزی به پاش

طلا رو قیمت میذاری با برق ناز خنده هاش

وقتی میفهمی عاشقی میری سراغ پنجره

قلبتو میسپاری دس قصه و عشق و خاطره

وقتی میفهمی عاشقی سوار رویاها میشی

میری تا جاده های دور ، اون بالاها خدا میشی

وقتی میبینی عاشقی ماهو میخوای شکار کنی

میخوای که خورشید خانومو یه شب بری بیدار کنی

وقتی میفهمی عاشقی سنگ و با شیشه میبینی

گمشدتو مال خودت واسه همیشه میبینی

وقتی میبینی عاشقی با آینه خونه میسازی

رنگین کمونو میاری تو گردن ماه میندازی

وقتی میبینی عاشقی میخوای همه خبر بشن

گلا به خاطر شما تازه و تازه تر بشن

وقتی میفهمی عاشقی میبینی پادشا شدی

از همه ی مردم شهر یه آسمون جدا شدی

وقتی میبینی عاشقی خودت میمونی و خودش

جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش

+نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392ساعت22:54توسط حامد | |

روی عکسا گرد و خاکه

بیشتر دلا هلاکه

قحطی گلای پونه ست

تقدیرا دست زمونه ست

عهد و پیمونا شکسته

رشته ی دلا گسسته

تقویما رو ماه تیره

زندونا پر اسیره

آدما یا همه مردن

یا که مات و دل سپردن

عصر ما عصر فریبه

عصر اسمای غریبه

عصر پژمردن گلدون

چترای سیاه تو بارون

مرگ آواز قناری

مرگ عکس یادگاری

تا دلت بخواد شکایت

غصه ها تا بی نهایت

دلای آدما تنگه

غصه هم گاهی قشنگه

چشما خونه ی سواله

مهربون شدن محاله

هک شده رو هر دیواری

که چرا دوسم نداری

خونه هامون پر نرده

پشت هر پنجره پرده

تا دلت بخواد مسافر

تا بخوای عاشق و شاعر

شبا سرد و بی عروسک

دلای شکسته از شک

زلفای خیلی پریشون

خط زدن رو اسم مجنون

شهری که سرش شلوغه

وعده هاش همه دروغه

چشمای خیره به جاده

عشوه های نخریده

آسمونا پر دوده

قلب عاشقا کبوده

گونه ی گلدونا زرده

رفته و برنمیگرده

آدما بی سرگذشتن

آهوا بدون دشتن

دفترا بدون امضا

ماهیان بدون دریا

تشنه ها هلاک آبن

همه حرفا بی جوابن

نصف زندگی نگاهه

بقیش همش گناهه

خدا رو انگار گذاشتن

رو زمین و برنداشتن

در و دیوارا سیاهه

آدرسامون اشتباهه

شب و روزا پر عادت

وقت که شد شاید عبادت

خدا مال غصه هاته

وقتی غم داری خداته

روی آینه ها غباره

شیشه ی پنجره تاره

بغضا بی صدا و کاله

همه از فکر و خیاله

قلک خوبیا خالی

مهربونیا خیالی

قفسا پر پرنده

لبای بدون خنده

نه شنیدنی نه گوشی

نه گلی نه گلفروشی

مرگ جشنای تولد

مرگ اون دلی که گم شد

خستگی ٬ بی اعتمادی

شک و تردید زیادی

امتحانای مکرر

لونه های بی کبوتر

مشقامون بدون امضا

اسممون همیشه رسوا

نمره های عشقمون تک

بامامون بدون لک لک

همه غایب توی دفتر

مث بالای کبوتر

خونه ها بدون باغچه

بدون حافظ و طاقچه

نه برای عشق میلی

نه کسی به فکر لیلی

دیگه پشت در بسته

کسی بیدار ننشسته

نه کسی ٬ نه انتظاری

نه صدای بی قراری

واسه عاشقی که دیره

لااقل دلت نگیره

کاش تو قحطی شقایق

باز بشیم سوار قایق

بشینیم بریم تو دریا

من و تو تنهای تنها

ماهیا خیلی امینن

نمیگن اگه ببینن

انقدر میریم که ساحل

از من و تو بشه غافل

قایق رو با هم میرونیم

میریم اونجاها میمونیم

جایی که نه آسمونش

نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب و جوشش

نه صدای گلفروشش

مث اینجا آهنی نیست

خوبه اما گفتنی نیست

پس ببین یادت بمونه

کسی ام اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا

وعده ی ما لب دریا

صبح پاشو بدون ساعت

که فراموش بشه عادت

نره از یاد تو زیبا

وعده ی ما لب دریا

 

 

+نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392ساعت0:18توسط حامد | |

چه کنم , دوستش دارم شوخی که نیست حرف یک عمر در به دری است . صحبت کلی آوارگی است شکایتی

نیست حرف شکایت که در عشق بیاید باید فاتحه ی این حکایت را خواند . شما هم بدانید بد نیست ، تازه بعد

یه عمری عاشقی ، همین امشب پاییزی از من پرسید : مگر تو دوستم داری ؟ و من یقین دارم ، دیوانه تر از

مجنون ، خیره به پرسش عجیبش ، هفت آسمان حیرت را سیر کردم و برگشتم ، راستی ! گفتم برگشتم ، او

هم برگشت ،

اما نه پیش من . او مال همه است و من آرزو می کنم هیچکس مال او نباشد ، اما مگر می شود . او حرفی

نزد ننوشت ، سکوت کرد ، اما جوری که به بی قانونی غرور شکسته یک عمر عاشقی ام برنخورد فهماند که

قصد دارد مرا کنار بگذارد ، اسم این کتاب را اسیر پرانتزی کردم که نشان بدهد حرف اوست ، همیشه حرف ،

حرف اوست . نه فقط حالا . راستی آخرین باری که با التماس دفترم را نوشت ، جمله ای نوشت که آرزو می

کنم به آستان نیلوفری چشمان روشنش برنخورد ، اما جمله اش درست مثل حرف آدم بزرگ هایی بود که به

بهانه ی مصلحتی بزرگ شدن فرزند کوچکشان برایش عروسک نمی خرند و او تنها نوشت که لیاقت تو از من و

امثال من بیشتر است . می دانست من هم بچه ام ، هم عروسک می خواهم ، هم هیچکس اندازه ی من

دیوانه اش نیست و هم صحبت این حرف ها نیست کافی است دو خط آخر را برای خودش می نویسم ، زیبا

خوشحالم که مرا دور نمی اندازی و تنها می گذاریم کنار . می دانی همیشه رسم است چیزهایی را کنار

بگذارند که حدس بزنند یک روز یا یک وقت دور دیگر دوباره لازمشان شود ، پس نگهش می دارند ، اما چیزی را

که دور بیندازند ، هم دور است ، هم رفته است و هم دوباره لازم شدنی در کار نیست . من راضیم به همه چیز،

هرچیز که جوری به تو مربوط می شود ، می دانم جمله ای که نام کتاب است حرف دل

توست . باز گلی به جمال گلت که حرف دلت را با شهامت اگر نمی زنی لااقل به دیوانه ای مثل من می

فهمانی و من این گونه آن را در گیومه ای از تو نقل می کنم :


(( درست مث تقویمی که عوض میشه سر بهار

میندازمت یه گوشه و دیگه میذارمت کنار ))

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت0:30توسط حامد | |

یادمه اولین روز گونه هامو تر کردید

وقتی دیدید دیوونه ام حرفامو باور کردید

خیالتون راحت شد که بی شما میمیرم

محبتو از اون وقت کمتر و کمتر کردید

گفته بودید با منید ٬ حتی اگه نباشم

کلاغ خبر میاورد شبو با کی سر کردید

شما دوستم نداشتید از چشماتون میبارید

نمیدونم شعرامو واسه چی از بر کردید

از هرجا میگذشتید گل به پاتون میریختم

شما به جاش تو قلبم هزارتا خنجر کردید

عزیز بودید فراوون ٬ زجرم دادید چه آسون

وجودتون رو با زجر واسم عزیزتر کردید

به یادتون نمونده ٬ تو اون غروب پاییز

پیش هزارتا شاهد دستم انگشتر کردید

چه روزایی که شونه ام پناه اشکاتون شد

رو زانو های خستم ٬ خستگی رو در کردید

انگار خوشی نمیخواست من مزه اش رو بفهمم

یه روز که گل میدادم نداده پرپر کردید

چیزی نبود تا اون روز آروم بودیم و خوشبخت

تمام این کارا رو اون روز آخر کردید

پس نذرامون چی میشه ؟

حتما به یادتون نیست ٬ واسه ضریح آقا نذر کبوتر کردید

حق با شما ٬ من کجا ٬ شما کجا و تقدیر

میوه ی خوشبختی رو همیشه نوبر کردید

من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته

این اولین باره که شما باهام قهر کردید

همون کلاغه میگفت یه جا شما رو دیده

انگشترو تو دست یه کس بهتر کردید

من که پسش ندادم ٬ دادم به همسایتون

گفتم دیگه درست نیست شما مارو تر کردید

یه چیزی مینویسم خدا منو ببخشه

اگه یه وقت به هم خورد ٬ منتظرم برگردید

یه چیزی مینویسم خدا منو ببخشه

اگه یه وقت به هم خورد منتظرم برگردید

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391ساعت23:27توسط حامد | |

لالا لالا گل ریحون

دوتا فال و دوتا فنجون

توی فنجون تو لیلی

تو خط فال من مجنون

لالا لالا گل خشخاش

چه نازی داره تو چشماش

پر از نقاشیه خوابت

تو تنها فکر اونا باش

لالا لالا گل پونه

گل خوش رنگ بابونه

دیگه هیچکس تو این دنیا

سر قولش نمیمونه

لالا لالا شبه دیره

بببین ماهو داره میره

هزارتا قصه هم گفتم

چرا خوابت نمیگیره؟؟

لالا لالا گل لاله

نبینم رویاهات کاله

فرشته مثل تو پاکه

فقط فرقش دوتا باله

لالا لالا گل رعنا

میخواد بارون بیاد اینجا

کی گفته تو ازم دوری ؟؟

ببین نزدیکتم حالا

لالا لالا گل پسته

نشی از این روزا خسته

چقد خوابی که میشینه

تو چشمای تو خوشبخته

لالا لالا گل مریم

نشینه تو چشات شبنم

یه عمره من فقط هرشب

واسه تو آرزو کردم

لالا لالا گل پونه

کلاغ آخر رسید خونه

یکی پیدا میشه یه شب

سر هر قولی میمونه

لالا لالا گل زردم

چراغارم خاموش کردم

بخواب که مثل پروانه

خودم دور تو میگردم

 

مریم حیدرزاده و فرشید اوجی آهنگ لالایی

میتونید آهنگ و موزیک ویدئو لالایی رو با کیفیت های مختلف از لینک های زیر دانلود کنید :

 

موزیک ویدئو کیفیت mp4 1080

موزیک ویدئو کیفیت mp4 HQ

mp3 320

mp3 128

+نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1391ساعت23:0توسط حامد | |

دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنی

با من ز درد حادثه صحبت نمی کنی

دیریست پشن پنجره ماندم که رد شوی

اما تو مدتی ست اجابت نمی کنی

دلی که داده ای به من از یاد برده ای

گفتی ز باغ پنجره هجرت نمی کنی

بیمار عشق توست پرستوی روح من

از این مریض خسته عیادت نمی کنی

باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست

گرچه تو هیچ خرج صداقت نمی کنی

یکبار از مسیر نگاهم عبور کن

آنقدر دور گشته که فرصت نمی کنی

گل های باغ خاطره در حال مردنند

به یاس های تشنه محبت نمی کنی

رفتی بدون آن که خداحافظی کنی

دیگر به قاب پنجره دقت نمی کنی

امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت

این سیب را برای چه قسمت نمی کنی

یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام

این کلبه را دوباره مرمت نمی کنی

زیبا قرارمان همه جا هر زمان که شد

گرچه تو هیچ وقت رعایت نمی کنی

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1391ساعت18:39توسط حامد | |

اونی که گفتم نرو گفت نمی شه

دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه

وقتی میخواست بره من رو صدا کرد

وایساد و تو چشمای من نگاه کرد

گفت می دونی خودت واسم عزیزی

این اشکارم بهتره که نریزی

باید برم سفر واسم بهتره

ولی کسی که مونده عاشقتره

تقدیر ما از اولم همین بود

یکی تو آسمون یکی زمین بود

هرجا برم همیشه ایرونی ام

غرق یه جور حس پریشونی ام

خدا نخواست همیشه پیشم باشی

ولی مهم اینه که مریم باشی

تو تقدیر ما هرچی حیرونیه

مال خطوط روی پیشونیه

شاید اگه دائم بودی کنارم

یه روز میدیدم که دوست ندارم

می خوام برم که تا ابد بمونم

سخته برای هردومون می دونم

گریه نکن گریه هاتو نگه دار

لازم می شه گریه برای دیدار

نذار پر گریه بشه خاطره

هرکی اشک نریزه عاشقتره

اون کسی که می خواد بشه ستاره

هیچ چاره ای به جز سفر نداره

بذار برم یه مدتی بمونم

شاید که قدر اینجا رو بدونم

اصلا شاید اونجا دووم نیارم

یا نا تموم بمونه اونجا کارم

دعا نکن اونجا بهم نسازه

آدم که حرفش دوتا شد می بازه

رفتن من شاید یه امتحانه

واسه شناسایی این زمانه

خودم میرم عکسام ولی تو قابه

می شنوه حرف رو ولی بی جوابه

بارون که بارید برو زیر بارون

به یاد دیدارای اون روزامون

تو چمدونم پر عطر یاسه

چشمام با چشمای تو در تماسه

فکر نکنی دوری و اونجا نیستی

قلب من اینجاست تو تنها نیستی

رفتن من بازی سرنوشته

همونی که رو پیشونیم نوشته

یه کاری کن این رفتن موقت

آدما رو نندازه توی زحمت

نذار که نقطه ضعفت رو بدونن

پشت سر من و تو چیز بخونن

منتظر شعرا و نامه هاتم

هرجا میری بدون منم باهاتم

غصه نخور زندگی رنگارنگه

یه وقتایی دور شدنم قشنگه

دیگه سفارش نکنم عزیزم

نذار منم اینجوری اشک بریزم

شاید یه روز به همدیگه رسیدیم

همدیگه رو شاید یه جایی دیدیم

شاید یه روز دیدی که توی جاده

یه آشنا منتظرت وایساده

شایدم این دیدار آخرینه

اگر که باشی زندگی همینه

مراقب گلدون اطلسی باش

یه وقتایی منتظر کسی باش

کسی که چشماش یه کمی روشنه

شاید یه قدری ام شبیه منه

کسی که چون می خواد بشه ستاره

هیچ چاره ای به جز سفر نداره

داغ دلت هروقت که میشه تازه

بهش بگو با روزگار بسازه

دیگه باید برم که خیلی دیره

فقط نذار خاطرمون بمیره

اون رفت و از دور دساشو تکون داد

خوبیاشو یه بار دیگه نشون داد

همه میگن فقط یه روزه رفته

انگار ولی گذشته صدتا هفته

با اینکه قلبش بی ریا و پاکه

چون فتح دنیا پر گرد و خاکه

ای کاش نمی رفت و سفر نمی کرد

یا لااقل من رو خبر نمی کرد

اما نه خوب شد که من رو خبر کرد

اشکام و دید و بعد از اون سفر کرد

از وقتی رفت دسام به آسمونه

شاید پشیمون بشه و نمونه

خودش می گفت چون که بشه ستاره

هیچ چاره ای به جز سفر نداره

انقد میشینم که بشه ستاره

بیاد به کشور خودش دوباره

فهمیدم امروز که سفر یه درده

من چه کنم اگر که برنگرده

پشت سرش آب می ریزم یه دریا

شاید پشیمون شه نمونه اونجا

الهی که بدون هیچ فرودی

بشه ستاره و بیاد به زودی

الهی که تمومه چشم به راها

بیاد سفر کردشون از تو راها

الهی که هیچ جا سفر نباشه

هیچ چشمی منتظر به در نباشه

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت14:38توسط حامد | |

شب مهتابه و چشمام بازم از یاد تو خیسه

 دیگه عادت شده با بغض واسه ی تو مینویسه

 کاش می فهمیدی که قلبم خونه آرزوهات بود

 یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود

 آسمون و ماه نقرش با یه عالمه ستاره

شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره

رفتی بی اون که بدونی دل من مال خودت بود

 حال بغضای شبونم به خدا حال خودت بود

 سهم چشمای تو بودن توی دنیا هرچی داشتم

 واسه ی خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم

 یه دروغ ساده اما قصه ما رو به هم زد

 سرنوشتمونو آخر با جداشدن رقم زد

 تو پشیمون شدی و من حالا صندوقچه ی دردم

 سخته اما باورش کن من دیگه بر نمیگردم

 اما یادت باشه حرفا مثل گوله های برفن

 خیلیلا قربونی های بی گناه دو تا حرفن

 تو ترانه های شرجیم میدرخشی تو همیشه

 اما من هر کاری کردم که ببخشمت نمیشه

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت3:32توسط حامد | |

دیگه شعرام واسه چشمای تو تازگی نداره

دلم ازدست همون چشم تو زندگی نداره

تو میگی خسته میشی چشمامو می کنی فراموش

ولی من عاشقم عاشق که خستگی نداره

میگی من دوستت ندارم برو و صرف نظر کن

دیوونم اینکه به احساس تو بستگی نداره

تو می گی ساده بگیر زندگی و منو رها کن

عاشقی خط خطیه صافی و سادگی نداره

تو می گی یه کم غرور داشته باش و منطقی تر شو

کارم از غرور گذشته هرچی که بگی نداره

من می گم دلم شکسته س تو می گی اونکه سپردیش

دلی که سپرده شد دیگه شکستگی نداره

می گم التماس چشمام کافی نیس واسه نگاهت

می گی که عشق تو حالت همیشگی نداره

تو می گی دیوونه ام تو راست می گی اما عزیزم

غیر من هیچ کس این حسی که تو می گی نداره

+نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1391ساعت23:31توسط حامد | |

عاشق و معشوق ها ای کاش انقد بهم شک نداشتن

سقف اعتمادامون کاش انقدر ترک نداشتن

چی میشد دست من و تو همیشه تو دست هم بود

از ما هرچی که می گفتن واسه ی عاشقی کم بود

چی می شد بی التماسم تو می اومدی به خونه

چی می شد دلت می دونست که باید پیشم بمونه

چی می شد می سوخت دلامون واسه التماس سیبا

چی می شد دنیا رو یک شب بسپاریم دست غریبا

چی می شد من رو تو یک شب ببری به زیر بارون

حتی به قیمت مرگ عزت و آبروهامون

کاش برای کشتی عشق یکی از ما ناخدا بود

که می رفتیم اونجا غیر ما فقط خدا بود

چشمای ناز تو ای کاش یه ضریحی داشت طلایی

انقدر دورش می گشتم که نشه پیداش جدایی

کاشکی یادمون نمی رفت عهدامون بدون علت

واسه ی دفاع از خود دست نمی زدیم به تهمت

کاشکی عهدامون نمی شکست با یه اتفاق ساده

به دلیل اینکه آدم توی این دنیا زیاده

کاش برای اون مهم بود چشام از خاطره خیسه

گفته بودم که دل من برای اون می نویسه

یادته واست نوشتم روی صفحه های رنگی

حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی

گفتی تنها راهه پرواز ولی آسمون چه دوره

واسه تو فرقی نداره که دسات مثل بلوره

کی میگه سرمای بهمن واسه باریدنه برفه

ایراد از عشق من و توست که همش اسیر حرفه

نگرانم واسه اون روز که بازم تازه شه داغم

می دونم یه روز نزدیک نمیای دیگه سراغم

من خودم دیدم ستاره نور نداره بی فروغه

تو اصن دوسم نداشتی هرچی که گفتی دروغه

هنوزم عاشقتم جون چشمات جون دریا

ولیکن یادت بمونه خوب منو گذاشتی تنها

میخواد دعاهای ما واسه همدیگه بگیره

یکی از ما با شهامت واسه اون یکی بمیره

انقدر بین دلا و حرفای ما اختلافه

این روزا درد غریبی می کنه ما رو کلافه

چی میشه با هم بسازیم یه روزی یه شهر تازه

بدون اینکه بگیریم از کسی حتی اجازه

یادگاری بنویسیم کاش رو گلبرگای قرمز

بنویسیم که عزیزم هرجا باشم بی تو هرگز

کاش نشه زندگیامون یه روزی اسیر تکرار

و یادت میاد عزیزم گفتی به امید دیدار ؟

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1391ساعت17:15توسط حامد | |

چشامو بستم و دارم تو رو بهتر میبینم

اما چشم تو بازم منو نگا نمی کنه

عمریه دارم صدات می کنم و جواب می دی

عمریه چشات ولی من و صدا نمیکنه

نمی دونم چرا من شدم به عشق تو اسیر

چرا عشق من چشاتو مبتلا نمی کنه

دلو پیچیدم لای یه برگ ناز گل سرخ

چشات اما به دلم هم اعتنا نمی کنه

جون من خیلی کمه اما فدات گرچه آدم

جونشو برای هرکسی فدا نمی کنه

غنچه ی آرزوهام می شکفه با خنده ی تو

حتی خوشبختی من اخماتو وا نمی کنه

می دونم نمی شه سرنوشت ما یکی باشه

تو می گی آدم عاقل که خطا نمی کنه

نه دلت تنگه واسم نه حرفی داری بزنی

آخه سنگم با شیشه اینجوری تا نمی کنه

من می گم عاشقتم فقط به قیمت یه جون

تو قبول نمی کنی دل اشتباه نمی کنه

من می گم خداکنه یجوری مال من بشی

نمی دونم چرا این کارو خدا نمی کنه

+نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1391ساعت14:7توسط حامد | |

اون شب خاکستری که تو رفتی

ماه راهشو از آسمون جدا کرد

کهکشونی که پر بود از ستاره

تک تک سیاره هاشو صدا کرد

نگین انگشتر ابرا افتاد

بین غبار و مه و سایه گم شد

انگار که چشمای پلید ابلیس

به سرنوشت هممون نگاه کرد

پولک بالای فرشته ها ریخت

ماه از نردبون اوجش افتاد

قصه ی رفتن تو خیلی ساده

روز فرشته هامونو عزا کرد

اشکای دختری که عاشقت بود

چکید رو تقویم و همونجا خشکید

باز دخترک رویاشو سرزنش کرد

کجای بودنش با تو خطا کرد

غروب رو مخمل نگاش نشست و

سقف بلوری چشاش تکون خورد

تو گرگ و میش بغض و حسرت و درد

تنها واسه برگشتنت دعا کرد

چشمای رنگ عسلت چیا داشت

که دیگه خورشید توی آسمون نیست

گوشه ی چشمی ام به من نداشتی

شاید همون تو رو واسم خدا کرد

شیشه ی قاب آرزو ترک خورد

یه بید مجنون سر گذاشت به صحرا

دختری رو که ثروتش تو بودی

رفتن بی سر و صدات گدا کرد

کدوم اشارت منو تا جنون برد

تو روی خوش به من نشون ندادی

پس این چه حسی بود که بهتر از خون

تو رو تو قلب و رگ و ریشه جا کرد

پس کوچه ها همه رسید به بن بست

قحطی بارون شد و برف و خوبی

یه پر کشیدن موقت تو

عمر تمام سالا رو سیا کرد

قربونی خواستی بگو فصلا هستن

به جز تولدت که تو بهشته

زمستون و اسفند و به خاطر تو

نذر غریبی پرنده ها کرد

دیگه بیا این طرفا نفس نیست

دریا به آخر خودش رسیده

قفل و قفس هوامونو گرفته

باید یه جور آسمونو رها کرد

از وقتی رفتی همه چی شکسته

از دل و پنجره تا عهد و آینه

نامه دیگه به مقصدش نمیره

نامه ها رو دیگه نمیشه تا کرد

آب پاشیدم که زود بیای عزیزم

هرچی قسم بود پای تو نوشتم

نمی دونم کسی دعا بلد نیست

یا مرغ آمین پشتشو به ما کرد

روزامو می دوزم به در به چشمام

فقط تو رو از همه دنیا می خوام

تا برسی از روی کوه مشرق

باید تمام جاده ها رو وا کرد

بوسه و التماس و عطر پونه

فرش طلای قدمای نازت

خونه ی آسمون هفتم آباد

که توی قصرم تو رو پادشا کرد

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391ساعت1:45توسط حامد | |

فرشته ی زمینی                        دیوونتم میبینی

نامه برات نوشتم                        رو برگای گل یاس

چرا من اینجا موندم                     اما دل تو اونجاس

فرشته ی زمینی                        دیوونتم میبینی

نامه برات نوشتم                        رو گلای بنفشه

عشق تو عین یاقوت                   سرخه و می درخشه

نامه برات نوشتم                       روی گلای لاله

راستی که داشتن تو                  برای من محاله

غصه هامو نوشتم                      روی گلای پونه

هرچی بگی میگم چشم             ساده و بی بهونه

فرشته ی زمینی                       دیوونتم میبینی

گریه هامو نوشتم                      رو قطره های شبنم

ببین چه بد میگذره                    بی تو به قلب مریم

واسه تو عاشونه                       رو آسمون نوشتم

کارم گذشته از عشق               من از جنون نوشتم

فرشته ی زمینی                      دیوونتم میبینی

نبودی زندگیمو                         تلخ و سیاه کشیدم

با ترن سرنوشت                      پشت سرت دویدم

دور بودی خیلی اما                   آخر بهت رسیدم

گفتی اگه عاشقی                   همه باید بدونن

تو نگی ٬ از تو چشمات             فکر تو رو بخونن

فرشته ی زمینی                     دیوونتم میبینی

گفتی تمام دنیا                      باید خبردار بشن

حتی اونا که مردن                  دوباره بیدار بشن

بندارو پاره کردم                    دیوارا رو شکستم

از دریاها گذشتم                  کنار تو نشستم

فرشته ی زمینی                 دیوونتم میبینی

دور چشای نازت                 مات و دیوونه گشتم

از هرچی که عزیز بود           به خاطرت گذشتم

عقلو دادم به دریا                  عاشقیشو دزدیدم

ترس و فراری دادم                 نفس هاتو بوسیدم

فرشته ی زمینی                   دیوونتم میبینی

واسه حیات قلبت               درخت بید آوردم

تا تو بیای دنبالم               اسب سفید آوردم

رویاهامو اوردم                   با طعم عشق پاییز

با تو دیگه بهشته               نه تلخه ٬ نه غم انگیز

فرشته ی زمینی                    دیوونتم میبینی

آرزوهامو چیدم                     از رو درخت سیبم

کنار تو که باشم                   نه خستم نه غریبم

خاطره هاتو آروم                       لای حریر پیچیدم

خدام اگه بخوادت                تو رو بهش نمی دم

سمفونی صداتو                   چیدم کنار بارون

بارون دیگه نبارید                گم شد تو لحظه هامون

صدای ابریشمیت               جادوی رنگ و نوره

قصر قشنگ چشمات             مرمریه ٬ بلوره

فرشته ی زمینی                 دیوونتم میبینی

ترانه هام تموم شد              چی کار کنم عزیزم

قلبمو دادم به تو                پس چی به پات بریزم

چشماتو واکن گلم                 زندگیمو آوردم

برای ولین بار                   با داشتن تو بردم

فرشته ی زمینی             دیوونتم میبینی

نگین انگشتر                   آسمون بلندی

عشق ترانه هامو              یه وقتا میپسندی

قصه ی دیوونگیم               به کهکشون می رسه

کار من از دست تو                  به یه جنون می رسه

فرشته ی زمینی                 دیوونتم میبینی

سفیدی شوق برف               اوج رو قله هایی

من اینجا پیش توام             توام بگو کجایی

ماه نگات بتابه             چشمامو وا میکنم

فقط واسه من بخون              دارم نگاه میکنم

عین صلیب و معبد                 عزیزی و مقدس

اسم تو رو آوردن                 مشکله اما ساده س

واسه به تو رسیدن             یکی شد آسون وسخت

وقتی تو مال من شی            دنیا داره یه خوشبخت

فرشته ی زمینی                 دیوونتم میبینی

+نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت21:1توسط حامد | |

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

از نگات ترانه ی من آب میشه

نباشی نقاشیام خراب میشه

واسه اسکار طلاترین نگاه

همیشه چشم تو انتخاب میشه

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

اسم تو ٬ رو خط مشق دفتراس

روی بال عاشق کبوتراس

دل من زمینی و اسیر و تنگ

قلب تو لطیف و اهل اونوراس

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

ماه به دستای تو بوسه می زنه

مژه ی تو آسمونو می شکنه

همه فهمیدن که از برق نگات

اون بالا شهر ستاره روشنه

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

قلبمو دادم دس چشای تو

نفسم میاد فقط برای تو

غصه و اخمتو بسپر دس من

تا خودم گریه کنم به جای تو

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

ناز و لبخند و صدات هارمونیه

نفست هزار و یک سمفونیه

اون ستاره هایی که کوچکترن

همش از خدا می پرسن این کیه ؟

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

موهای رنگ شبت ابریشمه

به خدا دیوونتم یه عالمه

آسمون پیش تو زانو می زنه

هر چی که گریه کنم بازم کمه

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

اورست آرزوهای منی

تو نیاگارای رویای منی

یه نفر می تونه یه دنیا باشه

آخه تو تمام دنیای منی

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

مهربونی پیش تو تکراریه

اشکام از نبودن تو جاریه

هرجا رو نگاه کنم فقط تویی

من اتاقم پر یادگاریه

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

مگه میشه تو رو داشت و غصه خورد

مگه میشه جلوی چشات نمرد

مگه میشه واسه ی داشتن تو

سر عشق و آبرو قسم نخورد

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

مگه می شه تو مال زمین باشی

بین ما باشی و بهترین باشی

مگه میشه تو فقط فرشته ای

که همیشه می تونی همین باشی

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

تک تک ستاره ها رو می چینم

خواب هرچی گل سرخه می بینم

می رم و مثل تو مهربون می شم

میام و پایین پاهات می شینم

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

بیا با دسات نگامو بنویس

قصه ی ترانه هامو بنویس

بنویس با یه اشاره ت می میرم

شدت عاشقیامو بنویس

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

نور تو خورشیدو بیدار می کنه

رنگ چشمات شبا رو تار می کنه

قلب صاف تو اگر که بشکنه

به تمام ابرا اخطار میکنه

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

آینه ها فقط تو رو نشون می دن

گلدونا به خاطر تو جون می دن

هرکی بهترین آسمون بشه

لقب فرشته رو به اون می دن

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

موندم از عشق قشنگت چی بگم

تو زیادی و پیشت واژه ها کم

فقط از لحظه ای که تو رو دیدم

زندم انگار که یه آدم دیگم

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

هر چی می نویسمت باز نمیشه

نت من حریف این ساز نمیشه

هیچ صدایی حتی فریاد و سکوت

مث جادوی صدات ناز نمی شه

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

یه عروسکم توی اتاق تو

یه ترانه رو لبای داغ تو

دوس داری بیا سراغ تنهاییم

من همش میخوام بیام سراغ تو

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

مردنم ما رو جدا نمیکنه

دنیا ما رو بی وفا نمی کنه

اونی که دیوونته هرچی باشه

می مونه تو رو رها نمی کنه

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

بیشتر از عشق و خدا دوست دارم

من یه جور دیگه جدا دوست دارم

عشق تو یه اتفاق ساده نیس

من نمی دونم چرا دوست دارم

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

خدا قصه ی ما رو با هم نوشت

کی دیگه بالاتر از خدا میشه

+نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1391ساعت15:4توسط حامد | |

عاشق و مجنونت شدم

نخونده مهمونت شدم

کلی پریشونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

قهوه ی فنجونت شدم

شمع تو شمعدونت شدم

خاک تو گلدونت شدم

اما بازم نیومدی . .  .

برف زمستونت شدم

رسوا و حیرونت شدم

چک چک ناودونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

آفتاب و بارونت شدم

اشکای غلتونت شدم

عطر گلابدونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

ماه تو ایوونت شدم

خراب و ویرونت شدم

گل گلستونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

سه ماه تابستونت شدم

الوند و کارونت شدم

دشت های ایرونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

دنا و هامونت شدم

نزدیک تر از جونت شدم

رگت شدم ٬ خونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

خادم و دربونت شدم

اسیر زندونت شدم

گلاب کاشونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

یه جوری مدیونت شدم

سنگ خیابونت شدم

راهی میدونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

تو سختی ٬ آسونت شدم

تو دردا درمونت شدم

ناجی پنهونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

لباس و سامونت شدم

سارق ایمونت شدم

چشمای گریونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

لبای خندونت شدم

گشنه شدی نونت شدم

آب فراوونت شدم

امـا بازم نیومدی . . .

همیشه ممنونت شدم

من نی چوپونت شدم

آب تو بیابونت شدم

اما بازم نیومـدی . . .

شعرای ارزونت شدم

عمری غزل خونت شدم

تسلیم قانونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

کشته ی مژگونت شدم

هلاک چشمونت شدم

رفتم و قربونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391ساعت1:32توسط حامد | |

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک می زنه

حسرت داشتن تو ٬ پیر شده ٬ عینک میزنه

صورتم سرخ شده بود ٬ اما حالا کبود شده

جدایی یه عمره داره توی اون چک می زنه

اونی که من نمیخواستمش ولی منو میخواست

منو میبینه یه وقت دوباره چشمک میزنه

یادته مشروط دوست داشتن تو شدم یه عمر ؟

هنوزم کامپیوتر داره برام تک میزنه

حالا که گذشت و رفتی و منم تموم شدم . . .

مثل تو کی آدمو جای عروسک میزنه ؟

دیشب از خواب پریدم خوب شد ٬ آخه دیدم یکی

داره به ماشین تو ٬ هی گل میخک میزنه

تو که تنها نبودی ٬ یکی پیشت نشسته بود

بگذریم ٬ این دل من همیشه با شک میزنه

اونی که بهم میگفت دوست دارم ٬ دوسم نداشت

دیده بودم واسه ی دختره سوتک میزنه

باورت میشه هنوز عاشقتم ٬ اون روز خوب

دل هنوز واست (( تولدت مبارک )) میزنه

تو زیاد دوسم نداشتی ٬ خوب مقصر نبودی

کی میاد امضا زیر قول یه کودک میزنه ؟

نه که بچه ها بدن ٬ پاک و زلاله قلبشون

ولی نبض عقلشون ٬ یه قدری کوچک میزنه

فکر نکن فقط توی ٬ رسمه یه وقتا حوصله

میره آسمون ٬ خودش رو جای لک لک میزنه

دختر همسایمون ٬ نمیدونه دوس نداری

داره دور قاب عکست گل و پولک میزنه

نه که فکر کنی به تو نظر داره ٬ میکشمش

مثلا داره رو زخمام گل پیچک میزنه

کارش این نیس ٬ طفلکی شب تا سپیده میشینه

گل و بوته و شکوفه روی قلک میزنه

راستی من چرا تو نامم اینا رو به تو میگم

نمیگم گوشای رویام دیگه سمعک میزنه

جز واسه نوار تو که توش صدای نازته

به نفس هام عطر سیب قندک میزنه

نامه مو جواب نده ٬ دوسم نداشته باش ٬ ولی

نذا اصلا نزنه قلبی که اندک میزنه

پیش هیچ کسی نرو ٬ حلقه دست کسی نکن

چون گناهه ٬ من هنوز دلم برات لک میزنه

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت23:17توسط حامد | |

سلام

سرسنگینی عیبی ندارد بهتر از این است که بشنوم غمگینی ٬ به فرض که دوستم نداری نه خودم ٬ نه

نامه هایم را  ٬ این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست ٬ خودش کلی دلیل است ٬ راستی ممنون که

به شکل معجزه آسایی امسال روز تولدم یادت ماند . شاید هم کسی یادت انداخت اما تبریکت به همه ی

جزیره های کشف شده و کشف نشده ی دنیا می ارزید ٬ کلی ذوق کردم ٬ ببین دوست دارم یک چیز را

باور کنی ٬ زیبا ! به خدا هیچ کس تو را به اندازه ی من دوست ندارد ٬ بگو باورت شد ٬ ننویس . با غصه

تمامش می کنم فقط به خاطر اینکه میدانم هروقت کلاغ های قصه ی مادربزرگ به خانه هایشان رسیدند

و من و تو هم به هم می رسیم . درستست ٬ یعنی هیچ وقت ٬ یعنی غیر ممکن ست ٬ هرگز .

صفحه ی آخر را سفید می گذارم تا مثلا فقط برای دلخوشی ام تو جواب دهی با اینکه می دانم نمی

دهی ٬ به هر حال می تواین برای سرگرمی خط خطی اش کنی یا از آن اسکلت هایی که وقتی خودکار

یا مداد گیرت می آید می کشی ٬ بکشی . دیگر حرفی نیست فعلا با یک بیت شعر که نمی دانم در ذهن

کدام شاعر متولد شده تمامش می کنم :

                                     

                                      هرکس که گفت : بهر تو مردم دروغ گفت

                                      من راست گفته ام که برای تو زنده ام

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت2:33توسط حامد | |

تو همسفر طلایی خورشیدی

یک باغ پر از ستاره کلیدی

ای کاش در آن زمان که می رفتی زود

از غربت انتظار می پرسیدی

+نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت2:40توسط حامد | |

کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشیم

با دلای شکسته کمی مهربون باشیم

کاش بیایم به باغبونا کمی حرمت بذاریم

احترام دلای شکسته رو نگه داریم

کاش به مهربون ترا دینمونو ادا کنیم

سهم خوشبختیمونو وقف بزرگترا کنیم

کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها در بشه

مرهمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه

کاش که شاخه ی درخت زندگی رو نشکنیم

هفته ای یه بار به باغبونامون سر بزنیم

کاش که پاک کنیم تموم اشکایی که جاریه

خوب نگه داریم چیزی که واسه یادگاریه

کاش دس پرنده های بی پناهو بگیریم

توی آسمون بریم دامن ماهو بگیریم

کاش با مهربونیمون غصه ها رو کم بکنیم

رشته های عشق رو تا همیشه محکم بکنیم

کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن

اگه درد دل کنن به آرزوشون می رسن

کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه

بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه

کاش هنوز دیر نشده قدر همو خوب بدونیم

نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم

کاش که این یه جمله هیچ موقع ز یادمون نره

آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره

+نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1391ساعت23:54توسط حامد | |

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم

از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز

نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز ؟

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست

اینجا ولی آسمون اشک ریختنم بلد نیست

غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت

فدای برق ناز اون چشای قشنگت

غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری

من که خودم می دونم که تو چقد صبوری

غصه نخور مسافر بازم میای به زودی

ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره

از دل تو می دونم هیچکی خبر نداره

غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند

اردیبهشت که بیاد تو برمیگردی ٬ لبخند

غصه نخور مسافر تولد دوباره

غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره

غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس

سفر یه امتخانه به جون تو بلا نیس

غصه نخور مسافر تو خود آسمونی

در آرزوی روزی که بیای و بمونی

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت21:18توسط حامد | |

آشنای غریب سلام .

حقیقتش هنوز نمی دانم ناچاری یا دچار . اگر ناچاری که هیچ ٬ اما اگر دچاری به پیروی از آئین سرخ

شقایق های وحشی دشت جنون باید حالت را پرسید . گرچه پاییز گاهی فرصتی برای پرسیدن

نمی گذارد . من همان که گفتی کردم . چشم هایم را بر هیچ و همه بستم ٬ سنت را با تمام هر آن چه

جز بوی اوست بستم و در جوار پنجره ای که هنوز رو به اقبال بلند ستاره های صادق آسمان باز می شود

نشستم . حس می کنم باید اعتراف کرد که در نغمه هایت یک نیستان مثنوی به سوی رگه های خشک

یک احساس پر از زمزم تشنگی جاری بود .

من صدای گام های مصمم شمس را از لا به لای حضور زرد انتظار مولانا شنیدم . کافی بود چترت را به

کناری بگذاری آن وقت ٬ تر نشدن آسان بود . راستی آن ها که زیر باران چتر به دست می گیرند تا کی

می خواهند از سرنوشت بگریزند ؟ باید تقویم هایمان را ورق بزنیم ٬ من نگرانم ٬ نگران اتفاقی که هرگز

هیچ جا نیفتاده است ٬ شریکم در اندوه کسی که هیچ وقت به دنیا نیامده تا حالا بخواهد بمیرد ٬ دلم

شور پرنده ای را می زند که هیچ گاه هجرت نکرد تا بخواهد برگردد ٬ می هراسم از اینکه شاید مریم

نباشم ٬ ببین غریبه ٬ شاید به راستی من آن گمشده ای که در نغمه هایت موج می زند نیستم ٬ من با

عبور واژه از ذهن نا آشنای یک رهگذر بی اعتنا می شکنم با خیال حرفی که شاید هیچ گاه به زبان نیاید

ترک بر میدارم ٬ با اضطراب از چیدن شقایقی که شاید هیچ وقت چیده نشود می میرم ٬ من دلواپس آن

لحظه ای هستم که پریشانی گیسوان بید مجنون یک خاطره تلخ به ناگاه نسیم را تکان بدهد و کج شدن

مسیر یک رود خاطر نیلوفری چشم به راه را بیازارد . من تصور می کنم تا وقتی برای قربانی شدن آماده

نیستی به زبان آوردن فدایت شوم افزودن دروغی محض به باقی دروغ هاییست که تا به حال به همدیگر

گفته ایم .

میم آخر دوستت دارم اگر تا آسمان هفتم امتداد نیابد در ساقه هایش به راحتی می شود اثری از تردید

یافت ٬ ریشه ی دوستت دارم باید در تقدس ابرهایی باشد که هنوز به روی هیچ گلبرگی نباریده اند و

گونه ی هیچ گل سرخی را به یاد شکوفایی نینداخته اند حالا که برایت می نویسم خیال اطلسی های

بی قرار ایوان آرزوهایت جمع باشد ٬ پلک نمی زنم ٬ حالا غرق زخمه زدنم به سازی که هر کس نامی بر

آن می گذارد ٬ گاهی اشک بهترین مضراب برای نواختن شرجی ترین سمفونی دنیاست و گاهی نوازنده

یا شاعر برای تقدیم یک تکه آتش به آستان نیلوفری تمامی دلهای آشفته یک جرقه کم دارد .

تالار شیشه ای قلب های شفاف غرق سمفونی های نانوشته ایست که کسی تا به حال حتی پیش در

آمد آن ها را هم کشف نکرده است ٬ مردم حتی از خود نمی پرسند کنسرت قناری های اسیر قفس را

چه کسی رهبری می کند بی آنکه بدانند زخم قناری نیاز به رهبر ندارد ٬ مردم نمی دانند رهبر نغمه

سرایی های بلبلای آواره از زادگاه کیست که تا چشم به گل می دوزند بی اختیار مثل آفتاب گردان تغییر

جهت می دهند . هیچ کس از خود نمی پرسد باران که گاهی از سر وجد و سماع به روی پنجره های

آلوده به عادت غوغا می کند نخستین اثر خود را به چه کسی تقدیم کرده است .

مردم عصر ما حتی پرسش هایشان را گم کرده اند ٬ پس چگونه می توان از آن ها انتظار پاسخ داشت ٬

ما با چنین مردمی معاصریم ٬ چه فرقی می کند ما هم مثا آنها بهتر نیست در تنهایی با هم باشیم ؟

بهتر نیست نه در کنار هم بلکه با هم نگران داغ هایی باشیم که بر دل شقایق ها ابدی خواهد شد ؟

بهتر نیست در عین اسارت رها باشیم و در عین رهایی مبتلا ؟

من از سفر هیچ نمی دانم هروقت می گویند سفر ٬ بی اختیار یاد تو می افتم ٬ حس می کنم بوی

هجرت می آید و گرچه می دانم به قول حافظ عزیز : (( شرط اول قدم آن است که مجنون باشی )) و از

مولانا آموخته ام : (( آن چه یافت نمی شود آنم آرزوست )) حالا مسافر من آیا این توشه برای آغاز

سفرت کافیست ؟

پیش تر ها یک جا در گوشه ای از کتاب زندگی خواندم (( نفس عشق درمان عاشق است نه نفش

معشوق )) ساده ترش هم همان است که نیاکانمان گفته اند : (( تا دوری ٬ عزیزی و وقتی نزدیک شدی .

. . )) و سهراب عزیز هم چه زیبا سرود ٬ همیشه فاصله ای هست ساده بگویم ببین ! مریم از آن قله

هایی نیست که وقتی فتحش کردی کنارش بگذاری گاهی لازمست بعضی قطعه ها را ناتمام سرود و

لذتش در آنست که هیچ وقت پایانش را ننویسی حالا که می نویسم چند تکه احتمال دوری از

خوشبختی از ناودان بلند تردیدم به روی حریری از جنس آرزوهای معصوم یک سرنوشت پر از ابهام چکه

می کند و همیشه اشتباه ما اینست که جای نگاه و گناه را تشخیص نمی دهیم همیشه انتخاب نوعی

اضطراب است و شاید اضطراب هم بخشی از انتخاب .

من اینگونه ام ٬ دخترکی که با سبدی از جنس تجربه در جنگل زندگی گام می نهد و تمشک های شوق

و حسرت را با خارهای تیزشان می چیند تا مبادا کسانی که دوستشان دارد پس از او به هوای چیدن

تمشک گرفتار خارهای تیز تقدیر شوند ٬ اما دخترک خوب می داند چه کسی را می شود دوست داشت

و وای بر روزگاری که سقف اعتماد دخترک را سنگ حادثه ی یک بی وفایی بر سر رویاهای کالش آوار کند

برای آن که اول ببازی و سپس بسازی فرصت نیست ٬ تنها برای شناختن و ساختن اندک فرصتی

باقیست . میان فراق و اشتیاق باید یکی را برگزید . عصر ٬ عصر سیب و فریب ٬ رنگ و نیرنگ ٬ ماه و نگاه

 آه و گناه ٬ لذت و حسرت ٬ هجرت و عادت ٬ عابر و مسافر و تفال و تحمل است .

مدهوش آن نیست که مشغول جام و سرگرم باده است ٬ مدهوش آن است که از شام تا سحر برای

باختن هستی خویش به بهای نگاهی آماده است ٬ پس او که بی باده آماده است ٬ دلداده است .

من تنها مسافری از دیار رسوایی و عابری از کوچه های مه آلود ابهامم . گاهی لفظ غریب آشنا ٬ از آشنا

زیباترست چرا که او گفت : (( که با ما هر چه کرد آن آشنا کرد )) ما هر دو غریبیم به صحرای وجود و

آشناییم چرا که عطر احتمال بودن مرشدی مشترک ما را تا بدین جا به هم نزدیک کرده است .

فراموشی نکرده ام وقت رفتنت را وقتی کسی جز تو مرا ندید و من هم کسی را جز تو ندیدم . در این

شرجی بی مثال که عشق به آسانی لا به لای حجم وسیع گلدسته های سرشار از عطر باران خورده ی

زلف های موج دار پریشانت قابل دیدن است حال عجیبی دارم .

اینجا دیدار موج می زند و اوج ٬ هوای پرواز به صعود قله ی یک فتح بی نظیر را کرده است ٬ خلوص و

خلسه در آمیخته اند ٬ چنان که ساحل روی فوران درد موج های آواره بی امان تاب می خورد و دستی

نامرئی شاید شبیه دست های تو بی آنکه بخواهد بشناسمش چینی نازک تنهاییم را با طرحی از

مخمل رویایی یک پونه ی وحشی بند می زند . کسی حادثه را خبر می کند و عکس احساس برنده

شدنم روی حوض بلوری اندیشه می افتد ٬ باران یک ریز گوی سبقت را از اشک می رباید . صدای موزون

و لطیف اسارت یک رها در قفس آسمان چشم خیره شدگان به سرنوشت را آزار می دهد و من همچنان

تا رسیدن به تو پارو می زنم .

قرار ما هرکجای دنیا که باران شدید تر بود ٬ هرجا که هیچکس نشانی اش را نمی دانست ٬ شاید هم

یادش نمی ماند ٬ هرکجا نسیم به پایان می رسید و طوفان منتظر اجازه ی تولد بود ٬ قرار ما تمام جزیره

های ناشناخته ٬ نرسیده به هیچ ٬ زیر آلاچیق های آرزو جنب نخستین جای پایی که روی برف می ماند ٬

نزدیک خدا ٬ آسمان هفتم در همسایگی ملکوت ٬ اوج الهام و فراموشی حس و رسیدن به آنچه مولانا

می جست ٬ هرکجا که مطمئن می شوی دیگر بی دغدغه تو برای منی و من برای تو ٬ البته اگر از حالا

من را مریمت بدانی وگرنه که . . . پاسخ نمی دهی ٬ اگر به این نامه پاسخ می دادی سدهای بسیاری

می شکست ٬ عیبی ندارد بگذار دوباره جای سدها دل من بشکند .

حالا از این دور نزدیک ٬ یک ضریح غرق کبوتر ٬ یک طاقچه ی پر شعر حضرت حافظ ٬ یک ایوان سرشار از

شمعدانی های صورتی و تا ته دنیای عاشقی را تقدیمت می کنم .

 

                                          زیبا سفر به خیر ولی زودتر بیا

                                          دارم در انتظار تو دیوانه می شوم

                                          یا تو به خاطر دل من زودتر بیا

                                         یا من به خاطر تو از این شهر می روم

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت15:20توسط حامد | |

دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده

می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده

یه سوال عاشقونه بگه هرکسی می دونه

اونکه دادم دلو دستش چرا دل به من نمی ده ؟

چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من

دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده

گفتم از عشق تو می خوام سر بذارم به بیابون

گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو بعیده

التمماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم

گفت که هذیون رو تموم کن انگاری تبت شدیده

گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی

گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده

اونی رو که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر

اونی که دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده

تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد

رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده

سرنوشت گریه نداره خودت این رو گفتی اما

تو دل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده

تو من رو گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم

چه قدر واسم عزیزه اون که از من دل بریده

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1391ساعت23:23توسط حامد | |

 

بگو نمیری

اسم یکی از شعرهای جدید مریم حیدرزاده است که حدود یه ماه پیش با صدای بنیامین باران اومد بیرون

و از اینکه من حالا این آهنگ فوق العاده زیبا رو براتون گذاشتم معذرت میخوام چون درگیر امتحانا بودم و

نمیتونستم اما حالا هم واقعا بهتون پیشنهاد میکنم که حتما این آهنگ رو دانلود کنید که واستون لینک

دانلودش رو گذاشتم اما یه کار دیگه هم که کردم آکورد های این اهنگ رو برای دوستان گیتاریست در

آوردم که بتونن حودشون استفاده کنن ازش من خودم این آهنگ رو با گیتار با آرپژ ۸/۶ میزنم .

 

 

Gm                      Fm                     Ab                                  Gm
دیگه اشکامو بهت نشون نمی دم... جای نقاشیاتم تکون نمی دم...
Gm                         Fm             Ab                              Gm
دیگه وقتی که کنار من نباشی.. به خودم اجازه ی جنون نمی دم...
Gm           Ab           Cm        Gm                 Ab                Cm
دیگه روی میز برات گل نمی ذارم... ادای مجنونا رم در نمی یارم...
           Gm                     Ab                                          Fm
هرچی خاک نشسته باشه تو اتاقت... بخدا یه ذره شم برنمی دارم...
Gm      Ab                  Fm                    Gm
نمی خوام برام بمیری... تو فقط بگو نمیری...
Gm                               Fm               Ab                                      Gm
دیگه از تو هیچ سوالی نمی پرسم... بی خبر می مونی از شبای غصم...
Gm                      Fm                Ab                             Gm
دیگه هرچی اتفاق بد بیفته... نمی تونی بخونی از توی قصم...
Gm            Ab              Cm                     Gm              Ab            Cm
دیگه را برا برات گل نمی چینم... شب تا صبح خواب چشاتو نمی بینم...
Gm                      Ab                                                     Fm
شبا که با قهوه و غصه بیداری... حتی بیصدا کنارت نمی شینم...

 

اینم لینک دانلود بگو نمیری

 

 


آهنگ جدید مریم حیدرزاده و بنیامین باران به نام بگو نمیری

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت14:36توسط حامد | |

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر میخوابه با نغمه ی جدایی

ای پونه ها ٬ اقاقیا ٬ شقایقای خسته

کبوترا ٬ قناریا ٬ جغدای دل شکسته

قصه ی کهنه ی شما آخر اونو نخوابوند

ترس از لولو مرده دیگه پشت درای بسته

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

بارونای ریز و درشت و عاشق بهاری

ماه لطیف و نقره ای ٬ عکسای یادگاری

آسمون خم شده از غصه ی دور دریا

شبای یلدا پر از هق هق و بی قراری

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

روز و شبای رد شده چه قدر ازش شنیدید

چه لحظه هایی که اونو تو پیچ کوچه دیدید

وقتی که چشماشو می بست ترانه ته می کشید

چه قدر برای خواب اون بی موقع ته کشیدید

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

آدمکای آرزو ٬ ماهیای خاطره

دیگه صدایی نمی یاد از شیشه ی پنجره

دیگه کسی نیست که بهش هزار و یک شب بگم

رفت اونی که از اولم همش قرار بود بره

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

برف سفید پشت بوم بی چراغ خونه

دو بیتیای بی پناه خیلی عاشقونه

دیدید با چه یقینی دائم زیر لب می گفتم

محاله اون تا آخرش کنار من بمونه

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

پروانه ها بسوزید و دور چراغ بگردید

شما دیگه رو حرفتون باشید و برنگردید

یه کار کنید تو قصه های بچه های فردا

نگن شما با آبروی شمعا بازی کردید

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

تمام شب ها شاهدن ٬ چیزی براش کم نبود

قصه های تکراری تو هیچ جای حرفم نبود

ستاره ها خوب می دونستن که براش می میرم

اندازه ی من کسی عاشقش تو عالم نبود

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

از بس نوشتم  آخرش آروم و بی خبر ٬ رفت

نمی دونم همینجاهاس یا عاقبت سفر رفت

یه چیزی رو خوب می دونم این که تمام شعرام

پای چشای روشنش بی بدرقه ٬ هدر رفت

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

لالاییا مال اوناس که عاشقن ٬ دل دارن

شب و می خوان ٬ با روز و با شلوغی مشکل دارن

کسایی که هرچی که قلبشون بگه گوش میدن

واسه شراب خاطره ٬ کوزه ای از گل دارن

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

دیگه شبای بارونی ٬ چشم من ابری تیره

با عکس اون شاید یه ساعتی خوابم می بره

منتظر هیچ کس نیستم تا یه روزی بیاد

با دستاش آروم بزنه به شیشه ی پنجره

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

ته دلم همش می گه اگه بیاد محشره

دلم با عشقش همه ی ناز اونو می خره

من نگران چشمای روشنشم یه عالم

یعنی شبا بی لالایی راحت خوابش می بره ؟

من حرفمو پس می گیرم باز می خونم لالایی

اگه بیاد و نزنه ٬ باز ساز بی وفایی

انقدر میخونم تا واسه همیشه یادش بره

رها شدن ٬ کنار من نبودن و جدایی

لالالالایی شبای ساکت و پرستاره

کاش کسی پیدا بشه ازش برام خبر بیاره

آرزومه یه شب بیاد و با نگاهش بگه

کسی رو جز من توی این دنیای بد نداره

 

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت22:32توسط حامد | |

پرچم کمک داور سرنوشت مدت هاست به علامت در آفساید ماندن شادی هایم بالاست .

نتیجه ی سرنوشت من و زمستان با هم به تساوی کشیده شد در حقیقت بازی به نفع تو تمام شد . تقدیر

قانون گل نهایی را منحل کرد تا مبادا تو با گل لبخندت دروازه ی سکوت مرا بشکنی . سرنوشت حتی ثانیه ای

وقت اضافی برای باز پس گرفتن انتقامم از غم تو منظور نکرد . قلب من بیشترین گل را از تو خورد تو دروازه ی

قلبم را با مهارتی عجیب گشودی و ترجیح دادی که دروازه ی سکوتم همچنان بسته بماند . شنیدم که تکل از

پشت کارت قرمز دارد نمی دانم آن زمانی که سرنوشت به تنها بخش باقی مانده از آرزوهای من پشت پا زد

داورها کجا بودند ؟ هیچ کس حتی کارت زرد نشانش نداد چرا هیچ داوری خطاهای سرنوشت را نمی بیند .

زیبا! سکوت تو خطای مسلمی ست که پنالتی دارد زیبا ! غمت آرزوهایم را درو کرد مدت هاست که دفاع آخر یا

همان عقل مرا به شدت مصدوم کرده ای یاد تو دائم با ضربه های آزاد درست کنار دروازه های قلبم آتش به

جانم می زند . حقا که ....... دروازه ی خود را بستی و نقطه ضعف دل رسوای مرا مرا یاقتی . زیبا ! قضیه یک

کرنر ساده نیست تو از همه طرف به من گل زدی درد دل هایم را به اوت نزن به خدا این ها شوت های هوایی

یک نفس نیستند ضد حمله هم نیستند که دفعشان کنی زیبای من نگذار فراق تو در همین بازی نخست از دور

شرکت کنندگان در مسابقه ی زندگی جام پیکار حذفم کند زیبا تو چه آسان مرا از جدول آرامش به دسته ی

آخر دلواپسی فرستادی من فقط از تو گل خوردم حالا که درکم می کنی با مهربانیت برایم از تقدیر آوانتاژ بگیر زیبا

یاد تو در بین نود دقیقه صبوری و تحمل هم رهایم نمی کند تو را به خدا تجدید نظر کن تو دیگر کارت قرمز نشانم

نده کسی که خودش یک کارت زرد هم ندارد آن قدر مهربان است که گمان نمی کنم به کسی که خطایش

تنها دیوانگی اوست قرمز نشان دهد . زیبا ! محرومم نکن بگذار تماشایت کنم تا زندگی کنم من با دیدار تو زمین

دنیا و توپ تقدیر را خواهم بوسید و با افتخار به عنوان پیش کسوتی در عشق برای همیشه با جام زندگی

خداحافظی خواهم کرد .

در آخر از سهراب نیم اجازه ای گرفته برایت می نویسم :


(( تا تو هستی زندگی باید کرد . ))

   

                                                کسی که نبودن تو حتی در تخیلش هم نمی گنجد

+نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1391ساعت15:0توسط حامد | |